دوست دآرم خآلی شوم ... (ترشح احسآس 5)
این روزها دلم بد جور هوس نوشتن کرده است ،
نوشتن ، از تمام احساسات ناگهانی ای که بعضی مواقع مرا درگیر خود می کند
احساساتی که گاهی برای هر کسی می تواند بیفتد یک احساس سر درگمی . . .
بعضی مواقع خلاء ای را در خودت حس می کنی
اما نمی دانی این خلاء از کجا سر چشمه می گیرد
انگار حس می کنی شاید از اثرات همان کلمه تکراری (تنهایی های هر روزت) باشد
ذهنت درگیر می شود
نمی دانی چطور شد که درگیر شدی
درگیر یک احساس مبهم !
احساسی که تو را تا مرز دیوانگی می کشاند
دوست داری از دستش راحت شوی
ولی نمی شود که نمی شود
من این روزها درگیر همین احساس مبهمی هستم
که مدت ها مرا با خودش ،
تا عمق افکار پوچی می کشاند که در انتها خودم هم سر در نمی آورم
یک لحظه حس می کنی که از دستش خلاص شده ای
اما بعد از چند روز باز این حس لعنتی سراغت می آید
آخر تا کجا می خواهد با من بیاید ...
بعضی از کلمات در ذهنم رژه می روند
دوست دارم بعضی چیز ها را تایپ کنم
ولی ذهنم یاری نمی دهد
نای نوشتن این همه احساس پوچ نوجوانی را ندارد
دلم می خواهد حداقل در این دنیای مجازی به دور از قضاوت های همیشگی
با ترشح احساسم بر روی کلید های سرد و بی روح کیبورد خودم را به اوج آسودگی برسانم . . .
.jpg)










